برای اولین بار عاشق کسی می شوید، چه حسی دارید؟ به طوری که عاشق کسی شوید و در عین حال، شیفتهی زیباییهایی که در زندگی میبینید هم بشوید؟ The Day I Became A Bird یک بازی کوتاه و ساده است که بر اساس یک کتاب کودکانه ساخته شده و این تجربیات را بررسی میکند. اینگرید چابرت، نویسندهی کتاب، و گوریدی، تصویرگر کتاب مذکور، به همراه انیمیشن ساز که فیلمی کوتاه بر اساس کتاب ساخته، به همراه توسعهدهندهی Hyper Luminal Games و ناشر Numskull Games، به زنده کردن داستان و روایت کمی احساسی آن در مدت زمان تقریباً ۶۰ تا ۹۰ دقیقهای بازی کمک میکنند.
میدانستم که با تجربهای روبرو خواهم شد که به حواس تیزبین گیمپلیام متکی نباشد، بلکه بیشتر بر غرق شدن در هر ذره از خاطرات نوجوانانهی آرامشبخش و مو به مویی باشد که میتوانم به دست بیاورم. وقتی بازی شما را در حالی که به لبهی پرتگاه میرسید، اشک میریزد و لبخند میزند، میدانید که ارزشش را داشته است.
شما در نقش Frank، پسر جوان دست و پا چلفتیای بازی خواهید کرد که پس از یک تصادف دوچرخهسواری خوششانس، Sylvia را در حالی که از همراهی پرندگان در درختی در نزدیکی لذت میبرد، از دور میبیند. سیلویا فوراً مجذوب چهره سیلویا میشود و عاشق او میشود، همانطور که هر کسی در چنین سن کمی عاشق میشود. مشکلی که برای او پیش میآید این است که سیلویا به نظر نمیرسد متوجه او شود. پس فرانک چه باید بکند؟ چرا، تبدیل به چیزی شود که به نظر میرسد بیش از هر چیز در دنیا دوست دارد: یک پرنده.
در واقع، بازی، مانند کتاب، پر از دوستان پردار است. طرحها، پرها، پازلها و خود مراحل، پرندگان هنری را نشان میدهند که به آرامی بر جهان و ذهن فرانک تسلط پیدا میکنند، همانطور که بر سیلویا تسلط پیدا میکنند. این یک داستان قابل درک است که نسبت به معشوق، رویکردی فروتنانهتر و دلسوزانهتر نسبت به معشوق دارد تا معشوق، که من بسیار از آن لذت بردم.
گیمپلی بازی The Day I Became A Bird حول انجام وظایف اساسی در حین جمعآوری مقدار مشخصی پر در هر مرحله و هدایت فرانک به سمت هدفش که در نهایت ساخت یک لباس پرنده برای جلب توجه سیلویا است، میچرخد. هر فصل، که چهار فصل دارد، دارای یک بخش رواییتر است که در آن شما چند بخش کوچک از زندگی روزمره فرانک، از جمله کلاسهای درس، پارکها و اتاقش و موارد دیگر را کاوش میکنید، به همراه یک پازل کوتاه مشابه جورچین که یک اثر هنری کوچک زیبا را ارائه میدهد که نکته داستانی را که در آن هستید، نشان میدهد.
علاوه بر این بخشها، نوعی بخش “رانندگی” وجود دارد که به شما امکان میدهد در صفحه حرکت کنید تا پرها را جمعآوری کنید یا از حلقهها عبور کنید. من این بخشها را به دلیل استفاده منحصر به فرد از سبک مصور و پیچش گیمپلی معمولی در ادامه فصل دوست داشتم. من نتوانستم در نقاطی از بازی، بسته به اینکه آیا آنها به سمت لبه صفحه میروند یا نه، برخی از حلقهها را بگیرم یا از آنها عبور کنم، اما هر عملی در بازی بدون هیچ پیامدی برای شکست انجام میشود، بنابراین در نهایت چندان نگرانکننده نبود.
البته آرامشی که این بازی به شما میدهد، به خودتان بستگی دارد. تمایل صادقانه فرانک برای احاطه شدن در عشق سیلویا به پرندگان، و تلاش بیباکانهاش برای جلب توجه او، حتی با وجود اذیت کردن همکلاسیهایش، به طور ویژهای تأثیرگذار بود. این بازی قلب و احساسی را در من برانگیخت که قبلاً به این شدت به من نشان داده نشده بود. چه جوان و چه پیر، هیچ چیز واقعاً دوستداشتنیتر از این نیست که بخواهی بخشی از زندگی شاد شخص دیگری باشی، به گونهای که او بیشترین قدردانی را از آن داشته باشد. این بازی را میتوان با فرزندتان یا با یک فرد مهم در نزدیکی خود به پایان رساند، اما هر کسی میتواند تا زمانی که بالاخره با سیلویا روبرو میشوید، چیزی از آن یاد بگیرد.
گرافیک بازی The Day I Became A Bird گویای همه چیز است، زیرا سبک بازی در پالت رنگهای هنرمندانه و شبیه به کتاب داستان به خوبی تعریف شده است، به طوری که احساس میکنید در صفحات یک کتاب بازی میکنید نه یک بازی. هر چیزی جایگاه و هدف خود را دارد و به اندازه کافی روی صفحه نمایش داده میشود تا آن را جالب و جذاب نگه دارد، بدون اینکه احساس شلوغی یا بیش از حد تحریک کننده داشته باشید.
من قبل از بازی کردن، چیزی در مورد کتاب نشنیده بودم، اما پس از اتمام بازی، به دنبال کتاب و کتاب هنری گشتم تا از هنرمند و استودیوی تولید بیشتر لذت ببرم. همچنین میتوانید بازی را به هر شکلی که میخواهید انجام دهید، با گزینههای دسترسی که وظایف کوتاهی را که باید انجام دهید، کمی آسانتر یا واضحتر میکنند، در صورت تمایل یا نیاز، مشاهده کنید. برخی از مراحل جالبتر و شلوغتر از بقیه هستند، اما در کل، سبک و ریتم بازی داستانی را پیش میبرد که تقریباً همه میتوانند به نوعی با آن ارتباط برقرار کنند.
یکی از نکات برجستهای که تا به حال به آن اشاره نکردهام، صداگذاری است که به طور ماهرانهای در کل بازی اعمال شده است. شما با یک موسیقی عمدتاً پیانو محور روبرو میشوید که در میان وقفههای ملودیک و لحظات پرجنبوجوش داستان، فراز و نشیب دارد و شما را از نظر احساسی در هر روز از جستجوی فرانک برای عشق، به حرکت در میآورد. در کنار پسزمینه موسیقی، البته کمک خوشایندی از آواز پرندگان و صداهای آرامشبخش طبیعت، همراه با جلوههای صوتی گیمپلی نرم و نامحسوس وجود دارد که همگی کاملاً در جای خود قرار گرفتهاند و به طور مناسبی سبک هستند. درست مانند خواندن یک کتاب کودک، کل طراحی صوتی مانند آغوشی بزرگ است که همه چیز را در گرمای خود میپوشاند. این یکی از آن موسیقی متنهایی است که میتوانم تمام روز آن را روشن بگذارم و هنگام پخش آن ضربان قلبم ثابت و فشار خونم افت کند.
حرف آخر
The Day I Became A Bird یک بازی کوتاه اما دنج است که سادهترین جنبه زندگی را به بازیکنان یادآوری میکند. شاید برای همه کسانی که خواهان تجربهای پرمحتوا هستند مناسب نباشد، اما سادگی و قلب دنج آن جذاب و خاص است. واضح است که یک تیم پرشور منابع خود را برای ساختن چیزی کوچک اما خاص صرف کردهاند. گاهی اوقات، در این دنیای شلوغ بازیهای ویدیویی، به لحظهای برای استراحت، مکث و شاید تصور اینکه پرواز مانند یک پرنده چگونه است، نیاز دارید.
Verdict
The Day I Became A Bird is a short but cozy game that reminds players of the simplest aspects of life. It may not be for everyone who wants a rich experience, but its simplicity and cozy heart are charming and special. It’s clear that a passionate team has poured their resources into making something small but special. Sometimes, in this busy world of video games, you need a moment to rest, pause, and maybe imagine what it’s like to fly like a bird








