شرکت ناشر معروف Feral Interactive وقتی اعلام کرد که Hitman: Blood Money برای نینتندو سوییچ عرضه میشود، خیلیها را غافلگیر کرد و این یک پورت واقعاً خوب بود. بنابراین همیشه امیدی وجود داشت که بازیهای قدیمیتر این سری نیز به این نسخه ارتقا پیدا کنند، اما من انتظار نداشتم Hitman: Absolution بازی بعدی آنها باشد. این آخرین نسخه قبل از ریبوت این سری توسط IO بود، آیا این آخرین نمونه از Hitman است یا تلاشش برای رسیدن به رستگاری شکست میخورد؟
احیای بازی Hitman: Absolution برای نینتندو سوییچ، مامور ۴۷ را با هدفی تازه به سایهها بازمیگرداند و ترکیبی از مخفیکاری حسابشده و داستانسرایی سینمایی را ارائه میدهد که در این فرنچایز متمایز باقی میماند. این بازی که اکنون روی کنسول قابل حمل نینتندو سوئیچ قابل اجراست، قاتل افسانهای معروف سری هیمتن را در سفری روایتمحور قرار میدهد، جایی که خیانت و پیچیدگی اخلاقی، تنش را در ۲۰ ماموریت پیچیده طراحیشده هدایت میکند. داستان، تمرکز را از قاتل سرد و روشمند نسخههای قبلی به یک ۴۷ انسانیتر تغییر میدهد که وظیفهاش محافظت از یک دختر جوان در برابر یک آژانس مخفی است و به طرز شگفتآوری، سهم شخصی برای مجموعهای که بر اساس قراردادها و اختیار ساخته شده است، ایجاد میکند.
داستان Absolution پس از وقایع Blood Money اتفاق میافتد، هرچند برای فهمیدن آنچه در اینجا اتفاق میافتد، نیازی نیست که آن را بازی کرده باشید. مامور ۴۷ در مقدمه ماموریتی دارد، ماموریتی که عبارت است از کشتن مربی سابقش که سرکش شده و آژانس را به جهانیان لو داده است. ردیابی او زمان میبرد و زمانی که آژانس اصلاحشده این کار را انجام میدهد، او خود را در یک خانه زیبا محبوس کرده است. متأسفانه ۴۷ به دلیلی یک قاتل حرفهای است و به او حمله میکند و به او شلیک میکند، آخرین درخواست او این است که دختر را با خود ببرد.
دختر مورد نظر ویکتوریا نام دارد، کسی که اعتراف میکند روی او آزمایش انجام شده و داستان آشنایی را حس میکند. مامو ۴۷، این دختر را به یک پرورشگاه میفرستد، جایی که او می تواند پاسخ پرسش هایی که در ذهن دارد را بیابد. در نهایت، این پاسخها منجر به ربوده شدن ویکتوریا و مجبور شدن ۴۷ برای بازگرداندن او و مقابله با هر کسی که سر راهش قرار بگیرد، میشود. بزرگترین نقطه قوت داستان، رمز و راز اتفاقات و اینکه چه کسی چه چیزی را کنترل میکند، است. همچنین بازیگران نسبتاً خوبی که همه چیز را کنار هم قرار میدهند، به این موضوع کمک میکنند. البته، اگر قبلاً بازی را انجام داده باشید، میدانید که اوضاع چگونه پیش میرود، بنابراین اینجا هیچ شگفتی جدیدی وجود ندارد.
در تمام بازیهای هیتمن، گیمپلی نقش اساسی را ایفا می کند و این موضوع در مورد بازی Hitman: Absolution هم کاملا صدق می کند. این نسخه در زمان انتشار اولیهاش، بحث برانگیزترین بازی این سری بود، زیرا بسیاری از آزادی عمل ها از بازی حذف شده بود، هنوز هم بخش زیادی از آن وجود دارد، اما به هیچ وجه به آنچه بازیکنان انتظار داشتند نزدیک نیست. در اینجا هم همینطور است و واقعاً چیز جدیدی وجود ندارد، بسیاری از مکانیکهای مشابه عناوین قبلی در این نسخه نیز وجود دارند، به جز حالت جدید Instinct.
اکنون میتوانید از قابلیت Instinct برای برجسته کردن چیزها در جهان، سلاحهایی برای گرفتن، مکانهای مخفی برای استفاده و غیره استفاده کنید. همچنین میتوانید از آن برای رد شدن از افراد مشکوک بیشتر استفاده کنید، اگر میخواهید سعی کنید از در ورودی وارد شوید. نکته مهم این است که با هر بار استفاده، مقدار آن کاهش مییابد و هرچه مورد استفاده مهمتر باشد، بیشتر استفاده میکنید. برجسته کردن چیزها در جهان چیزی نیست، بلکه تلاش برای عبور از امنیت است که مقدار زیادی مصرف میکند و وقتی تمام شد، باید آن را دوباره پر کنید.
اگر این ویژگی جدید با ریبوت Hitman و عناوین بعدی آن بسیار متفاوت به نظر میرسد، به این دلیل است که در بازیهای جدیدتر، استفاده از آن نامحدود است. در اینجا، فقط مقدار محدودی از آن وجود دارد و نحوه رفتار شما در بازی بر آنچه به دست میآورید تأثیر میگذارد. هر بار که عملی را که بیشتر شبیه آدمکش است انجام میدهید، مقدار زیادی پول به دست میآورید، اگر کاری احمقانه انجام دهید، فقط کمی پول به دست میآورید. این مکانیک خوب است، اما اگر از سری بازیهای World of Assassination به این بازی برمیگردید، باید کمی آن را تنظیم کنید.
این اقدامات همچنین بر وضعیت شما به عنوان یک قاتل تأثیر میگذارند، نه مانند رتبهبندی جهانی یا موارد مشابه، اما هرچه اصیلتر باشید، امتیاز بیشتری کسب میکنید که میتواند پاداشها را آزاد کند. اگر یک غیرنظامی را از بین ببرید، امتیاز شما کم میشود، اما اگر آنها را در صندوقچهای پنهان کنید، امتیازهایتان را پس میگیرید. این امر قابلیت تکرارپذیری خوبی را به هر یک از مراحل اضافه میکند، زیرا همیشه میتوانید خودتان را برای کسب امتیاز بهتر آماده کنید.
همچنین به این معنی است که شما فرصتی برای بازدید مجدد از مکانها و کشف چیزهای جدیدی دارید که شاید دفعه اول از دست داده باشید. به عنوان مثال، یک ماموریت از شما میخواهد که Silverballer نمادین را بدست آورید، میتوانید آن را در یک مسابقه تیراندازی برنده شوید، یا میتوانید آن را بدزدید. انتخاب با شماست و این شاید بزرگترین نقطه قوت بازی و کل مجموعه باشد، هر تصمیمی که میگیرید کاملاً به خودتان بستگی دارد. یک آدم بد بودن و از بین بردن هر نگهبانی که سر راهتان قرار میگیرد یک گزینه است، یا میتوانید از دیوارها، اشیاء و لباسها برای قایم شدن و عبور مخفیانه استفاده کنید. قدرت این مجموعه همیشه در خلاقیت بازیکن بوده است و این هنوز هم در اینجا میدرخشد.
گرافیک بازی Hitman: Absolution با استانداردهای سال ۲۰۱۲ خوب به نظر میرسد. از نظر بصری، نه در حد انتظارات معقول برای یک بازی با این کیفیت است و نه فراتر میرود. با این حال، صدا گاهی اوقات نامناسب به نظر میرسید. من از اینکه مکالمات نزدیک یا جلوههای محیطی چگونه خفه یا بیصدا میشوند، گیج شدم. یک هدست بازی خوب هم کمکی نکرد. عملکرد فنی بازی دقیقاً همان چیزی است که تصور میکردم. شما با نرخ ۳۰ فریم بر ثانیه و چند مشکل جزئی در اینجا و آنجا، بهویژه در جمعیتهای متراکم، مواجه هستید. بافتها و اشیاء نیز بهطور قابلتوجهی کاهش یافتهاند، اما صرفنظر از این، بازی هنوز هم زیبا است و موسیقی همراه آن بهطور مداوم عالی است.
حرف آخر
شاید Hitman: Absolution بازی مورد علاقه همه در سری هیتمن نباشد، اما این نسخه نینتندو سوییچ دلیل خوبی برای دوباره تجربه کردن آن است. داستان مانند قبل است، اما با توجه به تعداد راههایی که میتوانید ۲۰ ماموریت را انجام دهید، قابلیت تکرارپذیری زیادی در اینجا وجود دارد. اضافه شدن کنترل حرکتی نیز خوب است، اما وقتی چیزها را پرتاب میکنید، درست کار نمیکند و بیربط به نظر میرسد. چند مشکل گرافیکی عجیب، ظاهر فوقالعاده بازی را خراب میکند، با این حال بقیه نقاط قوت بازی ثابت میکند که Feral Interactive بار دیگر میداند چگونه یک بازی را برای سوییچ پورت کند.
Verdict
Hitman: Absolution may not be everyone’s favorite Hitman game, but this Nintendo Switch version is a good reason to give it another go. The story is the same as before, but there’s a lot of replayability here, given the number of ways you can complete the 20 missions. The addition of motion controls is nice, but when you’re throwing things, it doesn’t work properly and feels out of place. A few odd graphical issues mar the otherwise great look of the game, but the rest of the game’s strengths prove that Feral Interactive once again knows how to port a game to the Switch










