نقد و بررسی بازی Static Dread: The Lighthouse

نقد و بررسی بازی Static Dread: The Lighthouse

Static Dread: The Lighthouse بازی‌ای است که به عنوان ترکیب المان های لاوکرفت با بازی “Papers, Please” توصیف می‌شود، اما بسیار فراتر از آن است. اولین فانوس‌های دریایی، سازه‌های سنگی بلند و کشیده‌ای نبودند که امروزه می‌بینیم که با افتخار در سراسر سواحل ناهموار جهان پراکنده شده‌اند. مدت‌ها قبل از ساخت بنادر مدرن، اولین نمونه فانوس دریایی اغلب فقط یک آتش ساده بود که در دامنه صخره‌ای بلند یا تپه‌ای بزرگ روشن می‌شد، چراغی که قایق‌هایی که از دریای تاریک می‌آمدند، می‌توانستند امنیت را در آن ببینند.

با این حال، این سازه‌های بلند و تنها هستند که واقعاً در حافظه جمعی ما، همراه با نگهبانان تنهایشان، ماندگار شده اند. از دیرباز، اینها برای نسل‌ها در تخیل ما بوده‌اند؛ با داستان‌های بی‌شماری از نگهبانان فانوس دریایی تنها که به دلیل سبک زندگی به جنون کشیده شده‌اند، یا توسط هیولاهای عجیب و غریب و مرموز که از اعماق دریا بیرون می‌آیند، تعقیب می‌شوند. Static Dread: The Lighthouse بار دیگر با این اسطوره ماندگار بازی می‌کند و شما را در نقش یک نگهبان فانوس دریایی قرار می‌دهد که برای روشن نگه داشتن آتش‌ها از سایه‌های متجاوز تلاش می‌کند.

این عنوان که اساساً بازی‌ای درباره دریا، انزوا و ناشناخته‌هاست، طبیعتاً تأثیر قابل توجهی از لاوکرفتی‌ها را در آستین خود دارد. در طول سال‌ها بازی‌های بی‌شماری وجود داشته‌اند که از آثار نویسندگان فانتزی الهام گرفته‌اند، با این حال، این بازی با اجتناب از مسیر هیولایی مستقیم‌تر و اکشن‌تر، خود را متمایز می‌کند. در عوض، با مضامین پارانویای چندش آور و سقوط به جنون، بسیار مؤثرتر از بسیاری از بازی‌های دیگر که این مضمون را دارند، عمل می‌کند.

روایت این زمینه را مشخص می‌کند: جهان به سمت آینده پیش می رود، اما به دلیل یک فاجعه جهانی، فناوری رو به زوال رفته است. ناوبری دریایی به روزهای قدیمی‌تر و دستیِ ترسیم مسیرها با دست بازگشته است و شما فردی هستید که این مهارتِ اکنون نادر را دارید. با ترک خانواده‌تان، در یک فانوس دریایی دورافتاده مستقر شده‌اید و وظیفه حیاتی هدایت ایمن کشتی‌ها به مقصدشان را بر عهده دارید.

تنها ارتباط شما با دنیای بیرون از طریق یک رادیوی قدیمی است که می‌توانید از آن استفاده کنید و گاهی اوقات، صدای عجیب و غریب و نگران‌کننده‌ای از طرف فرستنده‌های آذوقه یا بازدیدکنندگان از روستاهای محلی به گوش می‌رسد. اما قانون واضح است: هرگز نباید آنها را به داخل راه دهید. به زودی، کشتی‌های رادیو شروع به گزارش داستان‌هایی از موجودات عجیب در آب می‌کنند، یا کشتی‌ها کاملاً بدون خدمه ظاهر می‌شوند. شما از خود می‌پرسید: چه اتفاقی در آنجا در حال رخ دادن است؟

من فکر می‌کنم عنوان “Static Dread” کاملاً برای این بازی عالی است. واقعاً هیچ صحنه‌ی ترسناک بی‌ارزشی در اینجا پیدا نمی‌شود. در عوض، بازی بر یک حس وحشتناک و سنگین پیشگویی و یک فضای تاریک بی‌رحمانه متکی است. من متوجه شدم که نویسندگی در کل عالی است، شخصیت‌ها و دیالوگ‌های جالبی دارد و یک ستون روایت قوی دارد که بر تنهایی و شروع ترسناک پارانویا تمرکز دارد.

بازی در طول یک دوره چند هفته‌ای (۱۵ روز) اتفاق می‌افتد. شما در نقش اول شخص بازی می‌کنید و اگرچه می‌توانید گاهی اوقات آزادانه در اطراف حرکت کنید، اما بیشتر اوقات یک زاویه دید ثابت از یک اتاق دارید، روی آیتم‌ها یا جهتی که می‌خواهید به آن بروید کلیک می‌کنید، که یادآور ماجراجویی‌های کلاسیک اشاره و کلیک است. هر شب، کاپیتان از طریق رادیو با شما تماس می‌گیرد و هدف اصلی شما کمک به کشتی‌هایی است که از طریق امواج رادیویی شناسایی می‌کنید تا به سلامت به مقصد خود برسند.

شما این کار را با استفاده از یک نقشه ناوبری و ترسیم دستی مسیری برای کشتی که باید دنبال کند و ترسیم مسیر از طریق نقاط مختلف انجام می‌دهید. بنابراین، ممکن است خطی از نقطه A به B، سپس به C و در نهایت به D بکشید و با دقت در اطراف موانع محیطی مختلف مشخص شده در نمودار، زیگزاگ حرکت کنید. با گذشت روزها، کاپیتان قوانین جدیدی را در مورد آنچه باید از آن اجتناب کنید، وضع می‌کند.

یک شب ممکن است میدان‌های مین قدیمی باشد، شب بعد ممکن است مناطق قرنطینه با اجرای سختگیرانه. ممکن است به شما گفته شود که انواع خاصی از کشتی‌ها فقط می‌توانند در انواع خاصی از بنادر پهلو بگیرند و این لایه دیگری از پیچیدگی را به طراحی شما اضافه می‌کند. هرچه بیشتر پیش می‌روید، این قوانین پیچیده‌تر و دستیابی کامل به آنها دشوارتر می‌شود. من فکر می‌کنم این تشدید، کل هدف بازی است که منعکس کننده وضعیت درونی قهرمان ما است، زیرا او شروع به کاوش بیشتر در جنون می‌کند و وظیفه طاقت‌فرسا می‌شود.

یکی دیگر از اجزای اصلی گیم‌پلی Static Dread: The Lighthouse، روشن نگه داشتن خود فانوس دریایی است… وظیفه‌ای که شما را ملزم به نگهداری مداوم از تأسیسات می‌کند. شما باید به فعال کردن قطع‌کننده‌ها، اطمینان از روشن بودن ژنراتور و عملکرد صحیح آنتن ادامه دهید. با گذشت روزها، این خرابی‌های مکانیکی بیشتر و بیشتر اتفاق می‌افتند و توجه شما را می‌طلبند. باید مراقب باشید که در تاریکی نیفتید، زیرا اگر این کار را انجام دهید، به خواب می‌روید و روز را به طور کامل از دست می‌دهید و عواقب آن برای کشتی‌های موجود در دریا خواهد بود.

همچنین باید آذوقه خودتان را پر نگه دارید تا بتوانید به کارتان ادامه دهید. هر از گاهی که وقت آزاد دارید، کمی ماهیگیری کمک می‌کند. مردم محلی به در خانه شما می‌آیند؛ شما با آنها حق انتخاب دیالوگ خواهید داشت و بسته به آنچه می‌گویید، می‌توانند به پیشرفت شما کمک کنند یا مانع آن شوند. در چند روز آخر، گیم‌پلی به هرج و مرج مطلق فرو می‌رود. چیزهایی را می‌بینید که وجود ندارند، دیوانه‌وار سعی می‌کنید چراغ‌ها را روشن نگه دارید و ناگزیر کشتی‌ها را به طور ضعیفی هدایت می‌کنید. من نمی‌توانستم همه چیز را دنبال کنم، اما همچنان از این تجربه عجیب و مارپیچ که در اطرافم اتفاق می‌افتد، به شدت لذت بردم.

از نظر بصری، Static Dread: The Lighthouse از یک پالت رنگی خاص از دو رنگ آبی‌ و سبز با جلوه‌ای عالی استفاده می‌کند. این پالت، رنگ‌پریدگی بیمارگونه‌ای را در افرادی که در تصاویر آبرنگی درخشان با دست کشیده شده، مشاهده می‌کنید و به نوبه خود احساس اضطراب را افزایش می‌دهد. طراحی محیطی خوبی در فانوس دریایی وجود دارد، اما بازی واقعاً عالی می‌شود وقتی که با گذشت روزها اوضاع عجیب‌تر می‌شود و شما شروع به دیدن چیزهای نامشخصی می‌کنید که در سایه‌ها کمین کرده‌اند. البته گاهی اوقات، انیمیشن حرکت کمی عجیب به نظر می‌رسد، اما این یک ایراد جزئی می باشد و به راحتی می توان آن را نادیده گرفت. طراحی صدا در کل ساده اما مؤثر است، که با موسیقی متن شومی که کاملاً حال و هوا را تنظیم می‌کند، همراهی می‌شود.

حرف آخر

Static Dread: The Lighthouse یک وحشت واقعاً متفاوت و جذاب را ارائه می دهد که می تواند خیلی زود، توجه مخاطب را جلب کند. من عاشق این بودم که چگونه از الگوی اغلب استفاده شده‌ی لاوکرفتی استفاده کرد و کاری واقعاً متفاوت با آن انجام داد. با این حال، فکر می‌کنم که بازی در نهایت کمی بیش از حد دشوار می‌شود؛ به طور همزمان اتفاقات زیادی در حال رخ دادن است و پیگیری هر کار و قانون فوق‌العاده سخت می‌شود. با این حال، من گمان می‌کنم که احساس غرق شدن دقیقاً همان نکته‌ای است که توسعه‌دهندگان سعی در بیان آن داشتند. من قطعاً این بازی را به طرفداران ژانر وحشت، به ویژه کسانی که عاشق یک فضای ترسناک خوب هستند و ترجیح می‌دهند چیزهای ترسناک به جای نمایش، تلویحاً بیان شوند، توصیه می‌کنم. چند کاستی که دارد، در تضاد با داستانی است که Solarsuit سعی در روایت آن دارد، اما به هیچ وجه یک تجربه ناامیدکننده نیست.

Verdict

Static Dread: The Lighthouse offers a really different and engaging horror that can grab the attention of the audience very quickly. I loved how it took an often-used Lovecraftian template and did something really different with it. However, I think the game ends up getting a little too difficult; there’s too much going on at once and it becomes incredibly difficult to keep track of every task and rule. However, I suspect that the sense of immersion is exactly what the developers were trying to convey. I would definitely recommend this game to horror fans, especially those who love a good scary atmosphere and prefer scary things to be implied rather than shown. The few shortcomings it has are at odds with the story Solarsuit is trying to tell, but it’s not a disappointing experience by any means

9

نقاط قوت

  • فضاسازی فوق العاده ای دارد و به خوبی می تواند حس ترس را در مخاطب ایجاد کند.
  • شیوه روایت داستان را واقعا دوست داشتم.
  • رویدادهای مختلف و مسیرهای کوچک انشعابی، پیچش خوبی در گیم‌پلی ایجاد می کنند.
  • جلوه های بصری لاوکرفتی خیره کننده ای دارد.

نقاط ضعف

  • در پایان خود به طور چشم گیری چالش برانگیز می شود.
  • به نظر نمی‌رسد برخی از انتخاب‌های شما کاملاً مهم باشند.
10 گرافیک
8.5 گیم پلی
9 داستان
8.5 موسیقی