سالهاست که علاقمندان میخواهند خودشان و ژانر سولز-لایک را به اوج برسانند و بازیهای زیادی وجود دارند که تلاش خود را برای خلق یک تجربه چالشبرانگیز سولز-لایک به کار گرفتهاند. Bittersweet Birthday یکی از این بازیها است که توسط World Eater Games توسعه داده شده است و یک ماجراجویی پیکسلی سولز-لایک با محوریت داستان است. در این بازی مبارزات حداقلی وجود دارد و به عبارت دیگر، به جای اینکه هنگام عبور از جهان و داستان با دشمنان روبرو شوید، هر مبارزه یک باس فایت مخصوص به داستان خود است.
Bittersweet Birthday به دو بخش روایی مختلف تقسیم میشود، بخش اول داستان سادهای را بررسی میکند که در آن «مردی در رادیو که قبلاً هرگز او را ندیدهایم، از ما انتظار دارد که کورکورانه به او اعتماد کنیم». شخصیت اصلی در یک آزمایشگاه متروکه از خواب بیدار میشود، بدون اینکه هیچ خاطرهای از اینکه کیست، کجاست یا چگونه به اینجا آمده است، داشته باشد. او فلشبکهای دردناکی را تجربه میکند که با برش تصویر نمایش داده میشوند و حتی یک بخش فلشبک قابل پخش وجود دارد که در آن میتوانیم جهان را کاوش کنیم و درباره شخصیتهای زیادی اطلاعات کسب کنیم. با هدایت صدای مرموز رادیو در آزمایشگاه، اطلاعات بسیار مشکوکی به دست میآوریم که واقعاً چیز زیادی را توضیح نمیدهد، در حالی که به ما گفته میشود باید آدمهای شرور بزرگی را که مانع خروج ما از آزمایشگاه میشوند، بکشیم.
بخش دوم عمیقتر به روایت میپردازد و پیشینه رئیسها و دلایل واقعی اتفاقات جهان و اینکه چرا اصلاً با آنها میجنگیم را بررسی میکند. متأسفانه، این خیلی سریع گیجکننده میشود. ما با شخصیتهای جدیدی آشنا میشویم که فرصتی برای رشد ندارند، اصطلاحات جدیدی به ما گفته میشود که قبلاً هرگز نشنیدهایم، و داستان آنقدر سریع پیش میرود که ادامه دادنش سخت است.
ما با یک فاجعهی آخرالزمانی واقعی آشنا میشویم که صادقانه بگویم، انگار از آن چشمپوشی شده است. انگار روایت برای محدودهی بازی خیلی بزرگ شده و باید بدون فضای مناسب برای نفس کشیدن، در آن گنجانده شود. کاش بازی کمی طولانیتر بود، فقط برای اینکه فضای روایت گسترش یابد، چون واقعاً جالب شروع شد، مخصوصاً با شخصیت اصلی که دچار فراموشی شده بود، به این معنی که برخی از نامها و دیالوگها در سکانسهای فلشبک غیرقابل خواندن بودند.
از لحظ گیم پلی، Bittersweet Birthday نوعی تجربه جهنم گلوله است که هر کسی که بازیهای Souls یا Titan Souls را بازی کرده باشد، با کلیات آن آشناست و بیشتر روی باس فایت ها تمرکز دارد. از نظر بصری، هر مبارزه از نظر نوع حملاتی که انجام میدهند منحصر به فرد است. یک غول پرنده از حملات آتشین استفاده میکند و یک دشمن مو بنفش با موهای بنفش از حملاتی استفاده میکند که شبیه رعد و برق بنفش هستند. اینها عمدتاً فقط بصری هستند و نوع واقعی حمله، آتش یا رعد و برق، واقعاً تغییر نمیکند. شما باید با استفاده از حمله سبک یا سنگین خود به باس ضربه بزنید تا زمانی که شروع به چشمک زدن قرمز کند، و سپس از حمله سنگین خود برای گیج کردن آنها و وارد کردن آسیب جدی استفاده کنید.
در طول بازی، «خاطرات» را پیدا خواهید کرد، قطعاتی از زمان که از دست دادهاید و میتوانید آنها را مانند یک توانایی تجهیز کنید. دو نوع مختلف از این خاطرات وجود دارد، یکی به شما تقویت و دیگری به شما تضعیف. تقویتها میتوانند چیزهایی مانند بازیابی استقامت بیشتر با یک جاخالی کامل باشند، تا چیزهایی مانند فقط یک آسیب در هر ضربه، که همه مبارزات را به شوخی تبدیل میکند زیرا اساساً میتوانید همه چیز را خنثی کنید.
Bittersweet Birthday دارای یک سبک هنری پیکسلی رنگارنگ با طراحی دستی است که احساس می کنید حال و هوای عناوین کلاسیک را احیا می کند. گشت و گذار در شهر چه در روز و چه در شب لذتبخش بود و احتمالاً تجربه مورد علاقه من در اینجا بود. هر شخصیت، حتی فقط وقتی از کنار NPCها رد میشوید، از جلوههای بصری گرفته تا متنهایشان، به طور منحصر به فردی طراحی شده است و هر کدام افکار جالبی در مورد جهان دارند.
شخصیتها حتی خندههای منحصر به فرد خودشان را دارند که همگی در دیالوگها بیان میشوند و من آنها را سرگرمکننده یافتم. کارهای زیادی برای انجام دادن در شهر وجود دارد، از ماموریتهای فرعی تصادفی گرفته تا جمعآوری ژتون برای خرج کردن در دستگاه گچا برای جمعآوری اقلام. شهر بهترین بخش طراحی شده بازی است و من دوست داشتم زمان بیشتری را برای آشنایی با همه مردم شهر صرف کنم.
در حالی که سبک هنری یک نقطه قوت است، جلوه های صوتی متأسفانه کمی بیروح است. در حالی که برای هر مبارزه آهنگهای صوتی منحصر به فردی وجود دارد، این آهنگها در واقع برای هر شخصیت به طور کلی هستند و اغلب وقتی روی صفحه هستند پخش میشوند، خیلی به یاد ماندنی نیستند و معمولاً هیچ تنوعی در آنها وجود ندارد، به این معنی که خیلی سریع تکراری میشوند. این امر به ویژه در هنگام عبور از آزمایشگاه متروکه صادق است، زیرا موسیقی متن فیلم واقعاً ساده است اما پس از مدتی شروع به وزوز کردن میکند و واقعاً آزاردهنده میشود.
حرف آخر
در کل، تجربهای که با Bittersweet Birthday داشتم، لحظات جالبی بود. از یک طرف، واقعاً از گشت و گذار در شهر و ملاقات با همه شخصیتها لذت بردم و همه باس ها احساس میکردند داستانهای جذابی برای گفتن دارند. فقط کاش کمی بیشتر به آنها زمان داده میشد تا داستانهای خود را به طور کاملتری بررسی کنند. من واقعاً از سیستم حافظه بازی لذت بردم. توانایی تنظیم دقیق مبارزات برای اضافه کردن یک لایه جدید از چالش یا کمی آسانتر کردن اوضاع، راهی خوب برای جلب رضایت هر دو طرف از پایگاه بازیکن است. ضمنا من واقعاً بخش اول داستان را دوست داشتم، به خصوص اگر کمی طولانیتر بود و با کاوش عمیقتر در فلشبکها، اوج فاجعه بازی را به خوبی نشان میداد.
Verdict
Overall, my experience with Bittersweet Birthday was a fun one. On the one hand, I really enjoyed exploring the city and meeting all the characters, and all the bosses felt like they had interesting stories to tell. I just wish they had been given a little more time to flesh out their stories more fully. I really enjoyed the game’s memory system. Being able to fine-tune battles to add a new layer of challenge or make things a little easier is a good way to satisfy both sides of the player base. I also really liked the first part of the story, especially if it had been a little longer and had delved deeper into the flashbacks to better set up the climax of the game’s disaster








